" دل به دریا زدن و دم نزدن می خواهد!

چت روم نوجوانان محل تبلیغات شما


امشب دومین شبیه که از قرص خبری نیست. دیشب اونقدر عصبی بودم که قرص هام رو نخوردم. امشب هم ماجرا تقریبا همونه به علاوه ی این که من امشب رو خونه ی خاله جون می گذزونم و اگه بخوام قرصامو بخورم مجبورم برم تو اتاق کناری و همین باعث می شه بقیه که تو اتاق خوابیدن بیدار بشن.

قرص نخوردن خوبه! اما من مجبورم قرصای مزخرفمو بخورم چون دیگه تحمل این نگرانی ها رو ندارم. قرصایی که دکتر برای اضطراب هام تجویز می کنه افسردگی میارن و همین که دو سه شب قرصا رو نمی خورم افسردگی ها برمیگردن. افسردگی هارو بهتر از اضطراب ها تحمل می کنم و حتی می خوام به دکترم بگم قرصای ضد افسردگی رو قطع کنه چون عوارض جانبیش خیلی اذیتم می کنه! به خاطر همین عوارض جانبیش چندشبی قرصای افسردگی رو نخوردم و الآن نمودار شادیم داره با کله سقوط می کنه!

دکترم می گفت قرصا تاثیر چندانی نداشته و یه سری قرص جدید نوشت. این چهارمین باریه که داروهام رو تغییر می ده و طبق معمول هم هیچ کدوم نتیجه ی قابل رو انتظار رو ندارن. کم کم دارم از درمان ناامید می شم. حتی دیروز دلم می خواست تو روی دکتر داد بزنم که هیچی نمی فهمه و اگه نتونه درمانم کنه حتما همه چی رو تموم می کنم. :|

قبلا با خودم می گفتم اگه قرصا بتونه برام یه زندگی راحت بسازه حاضرم تا آخرعمرم قرص بخورم اما الآن فقط دلم می خواد تموم قرصا رو بریزم دور و تمام نگرانی ها و افسردگی هام هم تموم بشن.

حالم بهم خورد اونقدر که این جا از قرصا نوشتم. دلم می خواد این قسمت از زندگیمو بذارم کنارم و برم سراغ قسمتای شاد و جذابش! دلم تجربه های شاد و جدید هیجان آور می خواد!


خیلی وقته که این جا دعا نکردم:

خدای مهربانم!  توانایی لذت بردن از زیبایی های  بی شمارت و نعمت سلامت را به همه ی ما عطا کن! آمین!


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها