" بی خوابی، مریم، تلاش های نصفه و نیمه!



1_ نزدیک سی ساعته که نخوابیدم! تا الآن خوابم نمیومده! ولی الآن کم کم دارم خواب آلود می شم!

یادمه آخرین باری که این بی خوابی ها اومد سراغم بیش از پنجاه ساعت بیدار نگهم داشت. میدونم باورتون نمی شه اما واقعا بیش از پنحاه ساعت بود که حتی یه لحظه هم نتونسته بودم بخوابم. منم زنگ زدم به یکی از دوستام و گفتم: همین الآن بیا ببینمت! یا بیا یا من خودمو می کشم! 

اونم طفلی سریع خودشو رسوند و یه عالم باهام حرف زد. بعدم اومدم خونه و خوابیدم، اما اون روز بعد از پنجاه ساعت بیداری فقط تونستم سه چهار ساعت بخوابم.


الآن اما خدا رو شکر اوضاع بهتره! فقط روح احمق من نمی خواد یه لحظه زندگی آروم برا من بذاره!



2_ امشب رفتم خونه ی مریم. داشتیم باهم فیلم می دیدیم که تماس گرفتن و گفتن قراره مهمون بیاد. مجبور شدم برگردم. فیلممون نصفه نیمه موند. حرفامون نصفه نیمه موند. ولی خوش گذشت! :) خدارو شکر! :)



3_ دارم می گردم دنبال یه شغل جدید موقتی. یه شغل موقتی تا وقتی که بتونم شغل خودم رو شروع کنم.



4_ امروز فهمیدم زیباترین آرزوی من آخرین چیزیه که همیشه بهش فکر می کردم! :)


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها